تبليغاتX
کاغذهای شیشه ای
کاغذهای شیشه ای
به حرمت قلم و کاغذ...!

ساعت

به وقت ایران می باشد .

سخن نویسنده



شاید در دنیای امروز بتوان آن چه را که خواست به دست آورد ولی باید دید به چه ارزشی و با چه نیتی می توانیم آن چیز را در دستان خود بگریم، می توان گفت زندگی مثل دفتری میمونه که اولش خوش خط و زیباست ، وسطش بد خطه ، آخرش هم به امید دفتره جدیده ،پس بیاید دفتری زیبا و ماندگار داشته باشیم، شاید روزی دفترمان را ورق زدند و از خطوط نستعلیق زندگیمان،دست خط جدیدی برای خود به یادگار بردند، خلاصه خودمون برای همدیگه ارزش قائل باشیم چون در دنیای ما هم فرشته هایی وجود دارند که هم ،ما به اونا و هم اونا به ما نیاز دارند اما بعضی وقتها چون بال ندارند ، ما بهشون میگیم:"دوست"
دوستان سلام !

پیوندها
هم نفس
خردورزی ( استاد حسن گوهر پور )
آدم های مثلثی (استاد حسن گوهر پور)
پیشنهاد بی شرمانه (علیرضا فتحی )
دقیقه های بی تو (همسفر)
همدل (علیرضا )
پنج وارونه (آرمین )
خاطرات همیشگی (حورا )
هرگز نمیشه فراموشت کرد ( نگار )
.::ghy::. (اس ام اس و...)
بیراهه های تنهایی (شیما)
آبجی فرشته وداداشی شیطون
آدمک آخر دنیا نیست
مشکات (حسین نجاتی)
تقدیر دنیای ما (ساغری و میثم)
منطقه ممنوعه ( عباس عزیز )
وبلاگ من... ( حسین )
زاغ سیاه ( بهار )
زندگیم..... ( ساغر )
انتظار ( بهروز (رها) )
happyday
^~کوشووولوی بزرگ~^
اشک و لبخند ( **شعر چشمه** )
نامه هایی به فرشته نگهبانم
پرنده سرما
اینجا محله عشقه توقف کینه اکیدا ممنوع ( یاسی )
فصل تازه (محمد رضا جاودانی)
گاهی با تو،گاهی بی تو،اما با یاد تو
آرزوهایی که کال ماندند ( ساغر و علی )
حمید باغبان پور(دنیای ورزش)
جادوی فوتبال (حسین ابو الفتحی)
حسین ترابیان (باشگاه ریاضیات دانشگاه تهران جنوب)
سروش واعظی (خبرنگار فوتبال)
احسان هوشیارگر (یک اتفاق ساده)
وحید بهروز (یه دوست خوب)
اعتراف عاشقانه ( ریحانه )
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی

پیوندهای روزانه
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
آرشيو پيوندهاي روزانه

تقدیم به او که بهترین است "و سلام بر شما همراهان "  
بیماری یا بیمار زایی
 

امروز یه داستان دارم براتون واقعی و آخرش مال همین روزا:


جوونک تازه می خواست ازدواج کنه

یه جورایی درسش تموم شده بود

و علاقه مند هم شده بود

با خانواده که اومدند خواستگاری ، خانوداده عرسوم موافقت کردند

 

حرفهای گرمی بین عروس و داماد و خانواده مطرح بود

از حمایت گرفته تا راهنمایی و...

بعد از عقد پسر باید دوران سربازی رو سپری می کرد

اون راهی شد

این دوران خیلی زود گذشت


زندگی در آستانه  آغاز بود

عروسی

و با یه حرکت جالب شروع به کار در  یه شرکت

پسر نیاز به سرمایه داشت تا خودش رو از کار دفتری بکشه بیرون

همه یادشون رفته بود سر مراسم


چی می گفتن

نه عمو اومد وسط نه دایی و نه... (بحث انتظار نیست، چرا فقط توی سختی و گاها هیچ وقت)

همونایی که دم از حمایت می زدند

پسر گفت خودم می خوام شروع کنم

فقط زنش باهاش بود

اونم گفت حمایت می کنم


پسر به هر درو دیواری می زد

هم مرد دل گرمی های زن رو می دید هم زن تلاش های مرد

اما صبر زن کمتر از اینا بود

درست تو روزایی که مرد  می خواست یه استارت بزنه

و کارم پیدا کرده بود

گلگی ها شروع شد


و توان به سر رسید

مرد احساس می کرد بیهوده تلاش می کنه

دچار سر دردهای بدی شد

دکتر هم که می رفت محکوم به استرس می شد


داروها آغاز و در پس آن خواب آلودگی 

اخراج شدن از کار و محکوم شدن به اعتیاد کمترین چیز این ماجرا بود

 

زن هم داشت باورش می شد با یه مرد تن لش روبروست

اعتقادش به این مرد داشت فراموش می شد

 

اما مرد به زور هم که می شد

بدون توجه ای ازخانواده ولی برای حفظشون تلاش می کرد


یه روز سر کار مرد به زمین افتاد

اولین دکتر بعد از این سالها دستور سی تی اسکن داد

مرد دچار کیستی ۴ تا ۵ ساله در مغزش بود

همه این فکرها و تهمت ها به مرد بی توجهی دکتر بود

حالا او عمل شد


همه فامیل پولی را که می توانستند در اول ماجرا به او قرض بدهند با بازگشت پول در زمان!

حالا داشتند خرج عمل ۴۰ تا ۵۰ میلیونی او می کردند بدون بازگشت پولشان

و همه و زنش دچار عذاب وجدان و در انتظار بهوش آمئنش

بعد از ۲ عمل و ۳۶ روز

 

واقعا چرا؟

 

التماس دعا!



[+] نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388 توسط همراه |
 
مصلحت ... !
 

 

سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي                     دل ز تنهايي بجان آمد خدا را همدمــي

--------------------------------------------------------------------------------------------

شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.

مي خواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.

ديگري گفت:موافقم، اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم.

وقتي به قله رسيدند، شب شده بود.

در تاريكي صدايي شنيدند که گفت:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد.

شهسوار اولي گفت: مي بيني؟ بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم

ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد، هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود   آورده بود، روشن كرد.

آنها خالص ترين الماس ها بودند.

( مرشد مي گويد: تصميمات خدا مرموزند، اما همواره به نفع ما هستند.)

 

غلام نرگس مست تو تاجدارانـــنـد                                 خراب باده لعل تو هوشــــیارانــنــــد

تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز                                   و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند

 

------------------------------------------------------------------------------

 

رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند .

زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش

مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اين عقيده كه تنه  درخت  خيلي قوي تر از  اوست

در فكرش شكل مي گيرد.

وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر  ديگرش  را به

شاخه اي گره بزند.

فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد.

پاي ما نيز ، همچون فيلها، اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از

بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم.

 

 (غافل از اينكه : براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست .)

 

شکفته شد گل حمرا و گشــت بلبل مســــــــــت        صلای سرخوشی ای صوفـــیان باده پرســــــــت

اساس توبه که در محکمی چو سنـــــــگ نمود       ببین که جام زجاجی چه طرفــهاش بشـــــــکست

بــیار باده که در بارگـــــاه اســـــــــــــــتـــــغنا         چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست

از این رباط دودر چـــون ضرورت است رحیل       رواق و طاق معیشت چه سربلـــند و چه پســـــت

مقام عیش میــــــــــــــــسر نمیشود بیرنج            بلی به حکـــم بلا بستهاند عهـــــــد الســـــــت



[+] نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388 توسط همراه |
 
مطالب گذشته
  بیماری یا بیمار زایی
مصلحت ... !
با عشق نگر ، تا وجه دیگر بینی!
تو کجایی؟ من هستم
مهم دله!
تغییر زندگی و زنجیر عشق
ترنم دوباره
تبسم تلخ
لحظه ها
موضـــــــوع : انتــــظار
سردرگم سیاهی!
نزدیک تر از نزدیک
پدرم روزت مبارک
ساقه،گلبرگ وگل...
بنام او که هرچه هست از اوست
شادی را فراموش نكن
چند حکایت قابل تا’مل
روز مادر مبارک
تبلیغ کاندیداها

 
منوی اصلی
صفحه نخست
ایمیل به مدیر

گل نوشته ها



جستجو

جستجوگر


آرشیو وبلاگ
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31

فال

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ





Copy Right © http://ghalamokaghaz.blogfa.com .:. Template Design By : GHALEBKADEH